آ نـــــــــــــــــــــو
:.¸¸.•¨¯`• بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ •¨¯`•¸¸.:
« ألـــــسَّـــــلاَمُ عَـــــلَـــــیـــــکَ یـــَـا جـــَـوَادَ الــــأئــِــمـِّـــة (ع) » کـشور جـان، عالم دل منجـلی ست ولادت مـحـمــّد بــن عـلـی (ع) ست قَـالَ الإمام مُحَمَّد تَقي (عَلَیهِ السَّلامُ): تَأخِیرُ الـتُّوبة اغترار. وَ طُـولُ حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
عزیز ا کاسهی چشمم سرایت میان هر دو چشمم جای پایت از آن ترسم که غافل پا نهی تو نشنید خا ر مژگانم بپایت
جد ا از رویت ای ماه دل افروز نه روز از شو شناسم نه شو از روز وصالت گر مرا گردد میسر همه روزم شود چون عید نوروز
هزاران لاله و گل در جهان بی همه زیبا به چشم دیگران بی یکی از چهره های منفی که زندگی او باید درس عبرتی برای انسانها باشد بلعم باعور است که در عصر حضرت موسی (ع) زندگی می کرد و از دانشمندان و عابدان روزگار بود ؛ حتی حضرت موسی (ع) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می کرد و کارش در این کار آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خداوند به اجابت می رسید. اما بر اثر وسوسه های شیطان و دنیا پرستی و رفاه گری به سوی دشمنان موسی (ع) متمایل گشت و وعده و وعید های فرعون او را از راه حق منحرف ساخت ؛تا آنجا که در صف مخالفان حضرت موسی (ع) قرار گرفت و همه مقامات معنوی خود را از دست داد. قرآن مجید او را به سگی تشبیه کرده است که زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون می آورد ؛ اگر به او حمله کنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذاری باز چنین است. قرآن کریم این جریان را به عنوان درس عبرتی برا ی دیگر انسانها می داند و می خواهد که در زندگی چنین افرادی تامل نمایند: ((و خبر آن کسی را که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان که از آن عاری گشت. آن گاه شیطان آن را دنبال کرد و از گمراهان شد و اگر می خواستیم ارزش او را به وسیلهء آن آیات بالا می بردیم ؛ اما او به زمین ( دنیا) گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد ؛ از این داستانش چون داستان سگی است که اگر بر آن حمله ور شوی زبان از کام بر آورد و اگر آن را رها کنی باز هم زبان از کام بر آورد . این مثل آن گروهی است که آیات ما را تکذ یب کردند ؛ پس این داستان را برای آنان حکایت کن ؛ شاید که بیندیشند.)) یکی از عبرت هایی که می توان از این داستان گرفت ؛ ترس از دنیا پرستی و رفاه طلبی است که یکی از دام های شیطانی است که موجب سقوط و انحراف اشخاص و جوامع شده و همیشه یکی از موانع مهم و عمده پیشرفت کار پیامبران الهی بوده است . امام حسین (ع) در حادثه عظیم کربلا به این نکته اشاره فرموده است : (( مردم بندگان زر خرید دنیا هستند و دین جز در لقلقه زبان آنان جایگاهی ندارد و چون پای آزمون پیش آید معلوم شود که دینداران واقعی اندک هستند. )) در چگونگی بلعم باعورا از امام رضا (ع) روایت شده است : اسم اعظم الهی به بلعم باعورا داده شده بود و به وسیله آن دعا می کرد و مستجاب می شد . بلعم به فرعون متمایل گشت. فرعون به او گفت: در حق موسی و یارانش نفرین کن. وی بر الاغ خود سوار شد ؛الاغ از رفتن امتناع کرد. الاغ را آن قدر زد تا کشته شد و اسم اعظم از او گرفته شدو این است گفته خدا که فرمود: (( پس او از آیات ما جدا شد.)) داستان باعورا داستان پرفایده و هشدار دهنده به دینداران و دانشمندان دینی است. باعورا معارف الهی را به دور افکند و مرتد شد و آن گاه شیطان به تعقیب او پرداخت و به دام شیطان گرفتار شد. اما اگر کسانی معارف و آیات الهی را به خوبی بشناسند و به آنها پایبند باشند ؛ شیطان از گمراه کردن آن ها ناتوان خواهد بود. باعورا در آخر کار همردیف شیطان شد و سقوط کرد. صد هزار ابلیس و بلعم در جهان همچنین بوده است پیدا و نهان این دو را مشهور گردانید اله تا که باشند این دو بر باقی گواه بدین سان مومنان و متدینان باید بدانند شیطان و هوای نفس هماره در کمین آن ها است و راهی برای حفاظت از ایمان که بالاترین سرمایه معنوی است جز استمداد از عنایات الهی و انجام دستورهای خدای متعال نیست. مدیران و مسئولان بزرگ کارگزاران مومن خود باید بکوشند. ((هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس به سوى ما باز مى گرديد)). سلام مادربزرگ. امروز خبر بدی از شما رسید. نمی توانم آن را باور کنم. حتی دوست ندارم به آن فکر کنم. خبر داده اند که شما رفته ای برای همیشه. این یک شوخی بی مزه است. شما هستی و جایی نمی روی. حتی اگر کمردرد اجازه دهد، چطور می توانی با آن زانو درد مزمن و لعنتی به یک سفر ابدی بروی؟ اصلا مگر می شود مهربانترین قلب دنیا فرزندانش را تنها و بی پناه رها کند و بی خبر برود؟ می دانم که مثل همیشه باز همه رنج ها را یک تنه به دوش می کشی تا لبخند از لبهای فرزندانت کنار نرود. سالیان سال رنج کشیده ای. سال های درازی صبر کرده ای و روزهای عمرت را در نگرانی های بی پایان سپری کرده ای، حالا بپذیر که من حق دارم خرق عادت را باور نکنم. دیشب نیمه های شب مادری مهربان از پیش ما رفت ( مادر مادر بزرگم ) در سن ۹۷ سالگی به رحمت خدا رفتن روح شاد یادش گرامی و لله ملک السموات و الارض و الی الله المصیر (سوره نور، آیه 42) خيلي مرموز و عجيب شديم. کاراي عجيب و غريبي که خودمون هم بعضي وقتها ازش سر در نمياريم و توش ميمونيم. جالبه مگه نه؟!!! معني نبودن ميده و نبودنها، بودن. بعضي وقت ها، شبها به روشني روز و روزها تاريکتر از شب. ديگه کارهاي خوب کردن و خوب بودن شده بي کلاسي و باعث شرمندگي و سر افکندگي. زور و ظلم و قلدري و وقاحت شده برازندگي و افتخار ما آدم هاي امروز. عشق علي و فاطمه براشون تعريف مي کردن !!! الان قصه راهزنهايي که سر همديگر رو زير آب ميکنن و آدم فضايي ها که ميان و زمين رو تسخير ميکنن, شده قصه و دنياي بچه ها. همون بچه هايي که اون زمون با شنيدن اذان مغرب دست مادر هاشونو مي گرفتن و با يه چادر سفيد گل گلي مي رفتن مسجد محل! الان همون بچه ها دست بچه هاي خودشونو گرفتن و با روسري هاي گلي من گلي ميرن پارک و سينما!!!اون حوض کوچولوي آبي رنگي که با يه سطل قرمز آبش رو خالي مي کرديم سر شمعداني ها,الان جاشو با سونا و جکوزي عوض کرده. اون جارو و مرمري که جلوي خونه ها رو بعد از نماز صبح آب و جارو مي کرد جاي خودشو عوض کرده با تي کشيدن ساعت نه-ده و لنگه ظهر. ديگه اون زمون که با يه مشت نخود و کشمش يه دنيا شادي به بچه ها هديه ميدادي گذشت حالا با تمام پاستيل ها و پفک هاي دنيا هم نمي تونه اون شادي رو به بچه ها هديه بدي!!! پروردگارا ای محبوب محبان و ای معشوق عاشقان عارفان عاشق در تمام مسیر حیات، چشم به هم زدنی از تو غفلت نکردند و لحظه ای بی یاد تو به سر نبردند و یار و یاوری جز تو نگرفتند و بر کسی به غیر تو تکیه نکردند و روی به سرایی جز سرای تو و کویی جز کوی عشق تو نیاوردند. ای خدا به این بنده ناچیزو از راه مانده معرفت عطا کن و بندگان پاک باخته ات را به من بنما و شناختن عاشقان سراپا محو وصالت را نصیبم کن و از باده ی محبتت به کام تشنه ی من بچشان و شمع پر نور عشقت را در خانه ی تاریک دلم روشن فرما. الهی آمین الهی ای صفای روح و جانم عنایت کن که من بی خانمانم دلم از عشق کویت شاد گردان ز هر قیدی مرا آزاد گردان بسوزان این دلم را در غم عشق روانم زنده بنما از دم عشق مـــــــــــــــــــــا د ر مهر با نم روزت مبا رک خداوند مهربانم سلام... من بنده ی شرم زده و تقصیر کارت را بپذیر خدا جونم امروز خیلی دلم گرفته، خودت هم میدونی چرا ؟! چون دیگه کمتر سراغتو می گیرم چون سرگرم هیچ و پوچ دنیا شدم شاید بگی این بنده هر وقت کم میاره سراغمو می گیره اما باور کن خیلی سر درگم شدم. خدا جونم کاشکی به قدرت و حکمتت همون راهی که می دونی میون بر نزدیکی منو وتو هست را پیش روم می ذاشتی . خودتم می دونی یه بنده درمونده هیچ جایی امن تر از درگاه تو نداره خیلی وقته که دیگه فهمیدم باید حرف دلمو به خودت بگم. فهمیدم که شنوا تر از تو هیچ کسی نیست . خدا جونم غم تو دلم و تو فقط می تونی معنا کنی نمی دونم، این عقل هم دیگه جز توجیه کارهای پوچ و اشتباه ، هیچ به قول خودت صراط مستقیمی رو برامون روشن نمی کنه . خدایا بدون که این بنده ات تو هیچ کدوم از کارای نادرستش غرضی نداشته . بدون که می خواد آسمون دلش رو صاف کنه اما به کمک تو نیاز داره. خدای خوبم، همیشه تو شب، تو آسمون تیره و پر ستاره شب برات می نویسم اما به همین تاریکی و سیاهی زیبای شب هات قسمت می دم که آسمون دل منو صاف و روشن کنی .....!! پروانه پير هنوز بسيار جوان بود، با دوستانش پرواز مي کرد. ناگهان سرش را بلند کرد و نوري سپيد و شگفت آور را ديد که از ميان شاخه هاي درختي آويزان است. در واقع، اين ماه بود. ولي چون تمام پروانه ها سرگرم نور شمع و چراغ هاي خيابان بودند و هميشه به دور آنها مي گشتند، قهرمان با دوستانش هرگز ماه را نديده بود. با ديدن اين نور يک پيمان ناگهاني و محکم در او پيدا شد: من هرگز به دور هيچ نور ديگري به جز ماه چرخ نخواهم زد. پس هر شب، وقتي پروانه ها از مکان هاي استراحت خود بيرون مي آمدند و به دنبال نور مناسب مي گشتند، پروانه ما به سمت آسمان ها بال مي گشود. ولي ماه، با اين که نزديک به نظـر مي رسيد، هميشه در وراي ظرفيت پروانه باقي مي ماند. ولي او هرگز اجازه نمي داد که ناکامي اش بر او چيره شود و در واقع، تلاش هاي او هر چند ناموفق چيزي را برايش به ارمغان مي آورد. براي مدتي دوستان و خانواده و همسايگان و ساکنان سرزمين پروانه ها همگي او را مسخره و سرزنش مي کردند. ولي همگي آنها با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهاي جزيي و در دسترسي که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پيشي گرفتند. ولي پروانه پير در زير درخشش سپيد و خنک معشوق در سن بسيار بالا از دنيا رفت. آسمون دلم گرفته خونه ی خدا کجاست؟ دلمو دیدی شکسته خونه ی خدا کجاست؟ آسمون به هرکی دادی یه ستاره یادگاری حالا که نوبت من شد آسمون جائی نداری؟ امشب باز میون اشکهام دوباره دونه دونه دست کشیدم اونجا هم خدا نبودش خونه ی خدا کجاست؟ آسمون خسته شدم از ..... میخوام باز فرشته باشم خونه ی خدا کجاست؟ آسمون ...... آسمون بی بر وبارم دیگه سایه هم ندارم دیگه رنگ وبو ندارم خونه ی خدا کجاست؟ آسمون دلم رو بستم دیدی قفلشم شکستم دیگه کوله بار رو بستم خونه ی خدا کجاست؟ آسمون نگاه بکن حسرت رو تو چشام ببین آسمون بسه جدائی خونه ی خدا کجاست ؟ آسمون هرچی که دیدم رو زمین رنگ وریا بود آسمون من که یه رنگم خونه ی خدا کجاست؟ خــــــــــــد ا یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا: سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنـــوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی
مـاه بـیـا، خــاک زمـیـن را بـبـوس سرزده امشب مه شمس الشموس
التَّسویف حَیرَة. وَ الإعتِلال عَلَي اللّهِ هَلَکَة. وَالإصرارُ
عَلَي الذَّنبِ أمنَ لِمَکراللّه « وَ لایَأمن مَکراللّه
إلاّ القَوم الخَاسِرُون »
فرمودند: به تاخیر انداختن توبه، فریب خوردن
است؛ و پر دست به دست کردن سرگردانی ست؛
و عذر تراشی در برابر خدا، نابودی ست؛ و اصرار بر گناه،
آسودگی از مکر خداست؛ و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمی زیانکار
آلالهی مو به زیبایی درین باغ سر افراز همه آلالیان بی

و فرمانروایی آسمان ها و زمین از آن خدا است و بازگشت همه به سوی خدا است.
همه چي تو دنياي ما آدم ها معني خودش رو يا عوض کرده يا از دست داده. ما آدما
تو زندگي ما آدما, معني همه چيز عوض شده يعني عوض شون کرديم!! الان ديگه بودن
ديگه گذشت اون زمون که پدر و مادر ها تو گوش بچه شون اذان و اقامه مي خوندن و قصه
يــَــا فـــَـاطــِــمـــَـةَ الــــزَّهــــرَاءِ(س)
بـیـستم جمادی الثانی، مـیلاد با سعـادت باعث خلقت،
دخت نبـوت،کـفـو ولایـت، ام امامت، قطـب دایـره
وجود، حبـیبه ذات ربّ العـالمین، پاره تن
رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، زوجه
و کفـو امیـرالمؤمنیـن علیّ
مرتضی(علیه السلام)
وامّ الائمة النقباء والنّجباء
حضرت فاطـمة الزهـراء (علیها السلام)
برنـامـوس دهـر و شمس ضحای آسمان
هدایت حضرت صاحب العصروالزّمان(عجل الله تعالی
فرجه الشریف)ونیزبرشیـعیان ومحبین آنحضرت مبارکباد.
بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت
در سرزمين پروانه ها افسانه اي وجود دارد در مورد پروانه اي پير. يک شب وقتي که

| Design By : Night Skin |


